سارق سابقهداری که بعد از دو بار زندان رفتن این بار با رؤیای پولدار شدن و شروع یک زندگی لاکچری، شیوه سرقتش را تغییر داده و به گردنبندقاپی روی آورده بود، پس از آخرین سرقت در تعقیب و گریز نفسگیر با شوهر مالباخته گرفتار شد.
عصر روز یکشنبه هشتم شهریورماه، رهگذران و رانندگان عبوری در یکی از خیابانهای منطقه خانیآباد در جنوب تهران شاهد تعقیب و گریزی عجیب میان یک خودروی سواری و یک موتورسیکلت با دو سرنشین بودند.
دو مرد جوان که سوار موتورسیکلت بودند با سرعت سرسامآوری حرکت میکردند و با انجام حرکات خطرناک تلاش داشتند از چنگ راننده خودروی سواری فرار کنند. از سوی دیگر، راننده خودروی سواری نیز با سرعت زیاد پشت سر آنها حرکت میکرد و با بوقهای ممتد، برای رهگذران و رانندگان دیگر اعلام خطر میکرد.
تعقیب و گریز برای مسافتی ادامه داشت تا اینکه راننده موتورسیکلت کنترل وسیله نقلیه را از دست داد و هر دو سرنشین آن روی زمین افتادند. لحظاتی بعد راننده خودروی سواری خود را به آنها رساند و از خودرو پیاده شد. او با دو مرد موتورسوار درگیر شد و همزمان فریاد «آی دزد، آی دزد» سر داد.
با بلند شدن فریادهای کمکخواهی، تعدادی از شهروندان و رهگذران برای کمک به محل رفتند. در این میان، یکی از سارقان موفق شد از محل فرار کند، اما همدستش گرفتار مردم و راننده خودرو شد.
گردنبند ۶۰ گرمی در جیب سارق
لحظاتی بعد و با تماس شهروندان، تیمی از مأموران پلیس در محل حاضر شدند. بررسیهای اولیه نشان داد مرد جوان دستگیرشده یکی از سارقان گردنبندقاپ است که همراه همدست فراریاش، دقایقی قبل گردنبند همسر راننده خودرو را قاپیده و هنگام فرار گرفتار تعقیب و گریز شده است.
مأموران در بازرسی بدنی از متهم، گردنبند طلای ۶۰ گرمی سرقتشده را کشف کردند. همچنین یک زنجیر و پلاک طلا نیز از وی به دست آمد که بررسیها نشان داد این دو قطعه طلا نیز ساعتی قبل توسط متهم و همدستش از شهروند دیگری سرقت شده است.
روایت مالباخته از سرقت
شاکی در اظهارات خود به مأموران گفت: «ظهر امروز برای شرکت در مراسم جشنی که در یکی از تالارهای حوالی منطقه سه آدران برگزار شده بود، همراه همسرم به مراسم رفتیم. ساعتی بعد مراسم تمام شد و با خودرو به سمت خانهمان در خانیآباد حرکت کردیم، غافل از اینکه دو سارق در تعقیب ما هستند و سایه به سایه خودرو حرکت میکنند.
وقتی به مقابل خانه رسیدیم، همسرم از خودرو پیاده شد تا در را باز کند که در همین لحظه موتورسیکلتی با دو سرنشین به او نزدیک شد. یکی از آنها از موتور پیاده شد و در یک چشم بر هم زدن گردنبند ۶۰ گرمی همسرم را از گردنش کشید.»
وی ادامه داد : « همسرم بر اثر این سرقت تعادلش را از دست داد و مقابل چشمان من به شدت روی زمین افتاد. سارق نیز بلافاصله سوار موتورسیکلت شد و همراه همدستش فرار کرد. ابتدا با دیدن این صحنه شوکه شده بودم، اما بلافاصله سوار خودرو شدم و آنها را تعقیب کردم. سارقان با انجام حرکات خطرناک تلاش میکردند مرا از ادامه تعقیب منصرف کنند، اما من همچنان آنها را دنبال کردم تا اینکه راننده موتورسیکلت کنترلش را از دست داد و هر دو روی زمین افتادند. خودم را به آنها رساندم و با کمک مردم یکی از سارقان را دستگیر کردم، اما همدستش موفق به فرار شد.»
اعتراف به سرقتهای سریالی
متهم جوان پس از انتقال به پلیس در جریان بازجوییها به سرقتهای سریالی با همدست فراریاش اعتراف کرد.
با توجه به اعترافات متهم و کشف طلاهای سرقتی، وی به دستور بازپرس شعبه دهم دادسرای ویژه سرقت برای انجام تحقیقات بیشتر، شناسایی مالباختگان و بررسی سرقتهای احتمالی دیگر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
همزمان تحقیقات برای شناسایی و دستگیری همدست فراری متهم ادامه دارد.
میخواستم لاکچری زندگی کنم
فرید، سارق سابقهداری است که بهتازگی شیوه سرقتهایش را تغییر داده بود و قصد داشت با طلاهای سرقتی، زندگی به اصطلاح لاکچری را برای خودش شروع کند؛ اما در جریان تعقیب و گریز با شاکی گرفتار شد و آرزوهایش برای داشتن یک زندگی لاکچری بر باد رفت.
فرید، سابقه داری؟
بله. وقتی ۱۹ ساله بودم برای اولین بار روانه زندان شدم؛ البته آن زمان به خاطر سرقت نبود.
به چه جرمی بازداشت شدی؟
پدرم فوت کرده بود و من همراه مادرم زندگی میکردم. مدتی بعد متوجه شدم مردی برای مادرم مزاحمت ایجاد میکند. عصبانی شدم و به سراغش رفتم و او را بهشدت کتک زدم. آنقدر عصبانی بودم که میخواستم جانش را بگیرم، اما در جریان درگیری به کما رفت. خوشبختانه چند ماه بعد به هوش آمد و فوت نکرد. او از من شکایت کرد و من به پنج سال حبس محکوم شدم. حدود سه سال در زندان بودم تا اینکه مادرم با پرداخت دیه رضایت او را گرفت و آزاد شدم. اما همان زندان مسیر زندگیام را تغییر داد و بعد از آزادی به سمت سرقت رفتم.
چرا سارق شدی؟
در زندان با فردی به نام رامین آشنا شدم. او در زمینه موبایلقاپی فعالیت میکرد. من هم بعد از آزادی کار درست و حسابی نداشتم و دوباره سراغ رامین رفتم. مدتی با هم موبایلقاپی میکردیم تا اینکه دستگیر شدم و این بار حدود دو سال در زندان بودم. بعد از آزادی در خردادماه تصمیم گرفتم دیگر سراغ او نروم.
چه شد که این بار شیوه سرقتت را تغییر دادی؟
واقعیتش از رامین ناراحت بودم. او دو سال قبل دستگیر شد و در جریان بازجوییها مرا هم لو داد. فکر میکردم میتوانست اسم مرا نگوید و باعث بازداشت من نشود. به همین دلیل وقتی از زندان آزاد شدم، رفتوآمدم را با او قطع کردم.
مدتی قبل در باغی به یک مهمانی دعوت شده بودم و آنجا با یاشار آشنا شدم. او وضعیت مالی خوبی داشت، گردنبند و دستبند طلا میانداخت و اهل خوشگذرانی بود. بعد متوجه شدم در زمینه گردنبندقاپی فعالیت میکند. تصمیم گرفتم این بار همراه او گردنبندقاپی کنم.
یاشار چطور تو را برای گردنبندقاپی وسوسه کرد؟
میگفت فروش موبایلهای سرقتی دردسر دارد، اما طلا را راحتتر میشود فروخت و با سرقت طلا زودتر پولدار میشوی. از طرفی قیمت طلا هم مدام بالا میرود. من هم وسوسه شدم و میخواستم با گردنبندقاپی زندگی لاکچری برای خودم شروع کنم، اما خیلی زود دستگیر شدم و حالا باید دوباره پشت میلههای زندان بروم.
درباره روز حادثه توضیح بده.
آن روز مقابل یک تالار ایستادیم و مهمانهایی را که از آنجا خارج میشدند زیر نظر گرفتیم تا ببینیم چه کسی طلا همراه دارد. وقتی زن جوان همراه شوهرش از تالار خارج شد، متوجه گردنبند طلایی شدم که از زیر روسریاش مشخص بود. آنها را تا مقابل خانهشان تعقیب کردیم. وقتی به خانه رسیدند، فرصت مناسبی پیدا کردم و گردنبندش را قاپیدم.
بعد سوار موتورسیکلت شدیم و فرار کردیم، اما شوهر آن زن با خودرو به تعقیبمان آمد. در جریان تعقیب و گریز راننده موتورسیکلت تعادلش را از دست داد و زمین خوردیم.
- منبع خبر : ضربان روز























Tuesday, 8 September , 2026