دو موبایل‌قاپ موتورسوار که با پوشیدن لباس و ماسک سفید در روز روشن به شهروندان نزدیک می‌شدند و تلفن‌های همراهشان را می‌قاپیدند، پس از ماه‌ها سرقت سریالی تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند تا اینکه یکی از آنها با یک اشتباه عجیب در کمپ ترک اعتیاد لو رفت و دستگیر شد.

دو موبایل‌قاپ موتورسوار که با پوشیدن لباس و ماسک سفید در روز روشن به شهروندان نزدیک می‌شدند و تلفن‌های همراهشان را می‌قاپیدند، پس از ماه‌ها سرقت سریالی تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند تا اینکه یکی از آنها با یک اشتباه عجیب در کمپ ترک اعتیاد لو رفت و دستگیر شد.

چندی پیش مأموران پلیس تهران در جریان سرقت‌های سریالی تلفن همراه از سوی دو سارق موتورسوار قرار گرفتند. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد دو سارق با پرسه‌زنی در خیابان‌های شمالی و مرکزی پایتخت، شهروندانی را که هنگام راه رفتن با تلفن همراه صحبت می‌کردند، هدف قرار داده و پس از قاپیدن گوشی‌هایشان با موتورسیکلت از محل فرار می‌کنند.

یکی از مالباختگان که جوانی بود، پس از مراجعه به پلیس درباره نحوه سرقت گفت: «از محل کارم خارج شده بودم و در خیابان راه می‌رفتم که تلفن همراهم زنگ خورد. یکی از دوستانم پشت خط بود و من مشغول صحبت با او شدم. ناگهان پسر جوانی مثل شبح خودش را به من رساند و گوشی‌ام را از دستم قاپید. با داد و فریاد و درخواست کمک با او درگیر شدم و قصد داشتم مانع فرارش شوم، اما سارق با چاقو ضربه‌ای به دستم زد و تلفن همراه گران‌قیمتم را سرقت کرد. او بلافاصله سوار موتورسیکلت شد و همدستش نیز با سرعت حرکت کرد و هر دو از محل گریختند.»

وی ادامه داد: «پس از این حادثه برای پانسمان دستم به بیمارستان رفتم و بعد برای شکایت از موبایل‌قاپان خشن به پلیس مراجعه کردم.»

آغاز تعقیب موبایل‌قاپان‌ها

با ثبت نخستین شکایت، پرونده برای شناسایی و دستگیری سارقان در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت و تحقیقات به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت آغاز شد.

بررسی اظهارات مالباختگان نشان می‌داد این دو سارق در نقاط مختلف تهران فعالیت دارند و علاوه بر موبایل‌قاپی، در برخی موارد برای سرقت تلفن همراه شهروندان از زورگیری و تهدید با چاقو نیز استفاده کرده‌اند.

لباس سفید؛ سرنخ مهم پلیس

در ادامه تحقیقات، کارآگاهان با بررسی دوربین‌های مداربسته محل سرقت‌ها و خیابان‌های اطراف، به سرنخ مهمی دست یافتند. تصاویر ضبط ‌شده نشان می‌داد دو سارق در تمام سرقت‌ها لباس یکدست سفید به تن دارند و حتی ماسک‌هایشان نیز سفید است.

آنها بدون نگرانی از حضور مردم و در روز روشن، مقابل چشمان رهگذران دست به سرقت می‌زدند و سپس با سرعت از محل دور می‌شدند. همین پوشش یکسان، اگرچه سرنخ مهمی برای پلیس بود، اما باعث می‌شد رهگذران پیش از وقوع سرقت کمتر به رفتار آنها مشکوک شوند.

ناپدید شدن در آخرین دوربین

کارآگاهان با بررسی تصاویر دوربین‌های مداربسته، اظهارات شاهدان و مسیرهای احتمالی فرار، تلاش کردند رد سارقان را پیدا کنند، اما متهمان حرفه‌ای عمل می‌کردند و پس از هر سرقت در آخرین نقطه‌ای که دوربین‌ها آنها را ثبت کرده بود، ناپدید می‌شدند.

رازگشایی در کمپ ترک اعتیاد

در حالی که تحقیقات ادامه داشت و تعداد شکایت‌ها روزبه‌روز افزایش می‌یافت سرانجام تحقیقات پلیسی به سرنخ تازه‌ای رسید. کارآگاهان متوجه شدند یکی از سارقان ردی از خود در یک کمپ ترک اعتیاد بر جای گذاشته است.

چند روز قبل مدیر یک کمپ ترک اعتیاد به پلیس مراجعه کرد و اطلاعات مهمی درباره یکی از افراد بستری در کمپ در اختیار مأموران قرار داد.

مدیر کمپ به مأموران گفت یکی از افراد جوانی که چند روز قبل به بهانه ترک اعتیاد در کمپ بستری شده بود، هنگام گفت‌وگو با یکی از دوستانش از ماجراهای سرقت‌هایش صحبت کرده است. او که تصور نمی‌کرد من در حال شنیدن صحبت‌هایش باشم، جزئیاتی از سرقت‌های خود را برای دوستش بازگو می کرد .

بازداشت سارق سفیدپوش

با این اطلاعات، مأموران راهی کمپ شدند و مرد جوانی به نام حامد را بازداشت کردند. بررسی سوابق و تحقیقات پلیسی نشان داد او همان سارق سفیدپوشی است که برای چند ماه به اتهام موبایل‌قاپی‌های سریالی تحت تعقیب کارآگاهان قرار داشت.

حامد پس از انتقال به اداره پلیس، در جریان تحقیقات به سرقت‌های سریالی تلفن همراه اعتراف کرد و مدعی شد این سرقت‌ها را با همدستی سارق سابقه‌داری به نام کیوان انجام داده است.

جست‌وجو برای دستگیری همدست

تحقیقات از متهم ادامه دارد و کارآگاهان پلیس آگاهی در تلاش هستند با شناسایی و دستگیری همدست فراری او، پرده از سایر سرقت‌های احتمالی این باند بردارند.

از خیاطی تا موبایل‌قاپی

حامد ۲۶ ساله است و می‌گوید پیش از این به شغل خیاطی مشغول بوده، اما رفت‌وآمد با دوستان ناباب او را به دام اعتیاد انداخته و در ادامه، پایش به دنیای سرقت باز شده است. او که خود را فردی باهوش می‌داند، مدعی است برای اینکه پلیس نتواند ردی از او پیدا کند، کمپ ترک اعتیاد را به عنوان مخفیگاه خود انتخاب کرده بود.

حامد، سابقه داری؟

بله. یک بار قبل از این به اتهام سرقت بازداشت شدم و به زندان افتادم. سابقه دیگری ندارم. قبلاً دنبال نان حلال بودم، اما مسیر زندگی‌ام تغییر کرد.

چه شد که از نان حلال به سمت سرقت رفتی؟

خیاطی می‌کردم و وضع مالی‌ام هم بد نبود، اما در رفت‌وآمد با دوستان ناباب به مواد مخدر معتاد شدم و زندگی‌ام سیاه شد. وقتی اعتیادم شدت گرفت، صاحب مغازه اخراجم کرد. بعد از آن پایم به قمارخانه‌ها و پاتوق افراد خلافکار باز شد و کم‌کم وارد دنیای سرقت شدم.

موبایل‌قاپی‌های سریالی را از چه زمانی شروع کردی؟

حدود شش ماه قبل، بعد از اینکه از زندان آزاد شدم، با کیوان آشنا شدم. او سارق حرفه‌ای بود و پیشنهاد داد با هم سرقت کنیم. کیوان در سرقت مهارت زیادی داشت و چند بار هم به زندان افتاده بود.

شیوه سرقتتان چگونه بود؟

 

با موتورسیکلت در خیابان‌ها پرسه می‌زدیم و شهروندانی را که تلفن همراه گران‌قیمت داشتند، زیر نظر می‌گرفتیم. وقتی فرصت مناسبی پیدا می‌کردیم، گوشی‌شان را می‌قاپیدیم و فرار می‌کردیم. اگر کسی مقاومت می‌کرد، برای ترساندنش چاقو نشان می‌دادیم و مجبورش می‌کردیم تسلیم شود.

چرا هر دو لباس یکدست سفید می‌پوشیدید؟

بیشتر سارقان لباس مشکی می‌پوشند و شب‌ها سرقت می‌کنند. ما چون روزها سرقت می‌کردیم، تصمیم گرفتیم لباس سفید بپوشیم تا شهروندان کمتر به ما شک کنند. از طرفی می‌خواستیم ظاهرمان متفاوت و خاص باشد.

چطور سر از کمپ ترک اعتیاد درآوردی و همان‌جا دستگیر شدی؟

این هم یکی از شگردهایم بود.

چه شگردی؟

معمولاً هفته‌ای سه یا چهار روز موبایل‌قاپی می‌کردیم و هر روز هم بین هفت تا هشت دستگاه تلفن همراه سرقت می‌کردیم. بعد برای اینکه شناسایی نشوم، یکی دو هفته سرقت را کنار می‌گذاشتم و به بهانه ترک اعتیاد در کمپ بستری می‌شدم تا ردی از خودم باقی نگذارم. می‌خواستم اگر پلیس هم سراغم آمد، بتوانم بگویم آن مدت در کمپ بستری بوده‌ام. در واقع کمپ برای من حکم مخفیگاه را داشت، اما همان‌جا لو رفتم.

چطور لو رفتی؟

آن روز با یکی از دوستانم که او هم سارق و معتاد است، صحبت می‌کردم. به او گفتم کمپ را به عنوان مخفیگاه انتخاب کرده‌ام، اما نمی‌دانستم مدیر کمپ صحبت‌هایمان را می‌شنود. او هم موضوع را به پلیس اطلاع داد و مأموران آمدند و دستگیرم کردند.

باندتان اسم خاصی داشت؟

بله. چون لباس سفید می‌پوشیدیم و ناگهان ظاهر می‌شدیم و بعد هم ناپدید می‌شدیم، اسم باند خودمان را «روح‌دزدها» گذاشته بودیم.

  • منبع خبر : ضربان روز