«ضربان روز» دو راننده مسافربرنما که با انگیزه سرقت، دو مسافر زن را با شلیک گلوله به قتل رسانده بودند، در دادگاه از خود دفاع کردند. متهم ردیف اول در این جلسه به تشریح دو جنایت پرداخت.
سپس رئیس دادگاه با تفهیم اتهام به شاهین خواست از خود دفاع کند. او با قبول اتهامش گفت: به تنهایی مرتکب قتل شدم و مهران در آنها نقشی نداشت.
رئیس دادگاه گفت: اما در اعترافات قبلی خود اعلام کرده بودی که او در قتلها نقش دارد، در این باره چه میگویی؟ شاهین در پاسخ مدعی شد: وقتی مرا گرفتند حالم خوب نبود و حرفهایی زدم که واقعیت نداشت و قبول ندارم.
متهم به قتل سپس به تشریح اولین جنایت خود پرداخت و گفت: مهران فامیل دور ما بود و در غرب کشور زندگی میکرد. با او تماس گرفتم و خواستم برای کاری که پولش خوب است به تهران بیاید. اول قبول نکرد اما وقتی اصرارهای مرا دید، به تهران آمد. روز حادثه به خیابان سر قنات رفتیم. آنجا تردد مسافرکشها کم است و مسافران باید اسنپ بگیرند. مهران پشت فرمان بود و من در صندلی عقب نشسته بودم. با دیدن زن میانسال از مهران خواستم سوارش کند که این زن تصور کرد او مسافربر است و در صندلی جلو نشست.
رئیس دادگاه: چرا در صندلی عقب ننشست؟
شاهین: من طوری در صندلی عقب مینشستم که مسافران در صندلی جلو بنشینند. بعد از طی مسافتی اسلحه را بیرون آورده و از پشتسر به او شلیک کردم.
رئیس دادگاه: وسط شهر کسی متوجه شلیک نشد؟
شاهین: اسلحهام صدا خفهکن داشت. آن را در عراق خریدم و روی آن عربی نوشته شده بود.
رئیس دادگاه: مهران چه کار میکرد؟
شاهین: خیلی ترسیده و دست و پایش را گم کرده بود. به زور او را روی صندلی عقب نشاندم و خودم رانندگی کردم. به سمت ساوه رفتم و زیر یک پل جسد را رها کردم. یک پتو در ماشین بود که آن را هم همانجا انداختم. این پتو را برای این انداخته بودم تا رد خون در ماشین نماند. بعد با سیم چین النگوهای مقتول را بریدم و همراه دو گوشوارهاش سرقت کردم. در محل عوارضی آزادراه، مهران پیاده شد و به سمت غرب کشور رفت و من هم در مسیر برگشت به تهران ماشین را در یک کارواش شستم.
رئیس دادگاه: اگر انگیزهات سرقت بود، چرا او را کشتی؟
شاهین: الان که به اینجا رسیدم با خودم میگویم که چرا زنان را کشتم؟! میتوانستم فقط سرقت کنم. میترسیدم شکایت کنند و ماجرا لو برود و شناسایی شوم.
رئیس دادگاه: بعد چه کردی؟
شاهین: مدتی از مهران خبر نداشتم. شنیده بودم از ترس به عراق فرار کرده است. چند روز صبر کردم و طلاهای سرقتی را به یک طلافروشی در تجریش بردم که گفتند بدلی است. مدتی که گذشت، فهمیدم مهران به ایران بازگشته و با شماره ناشناس با او تماس گرفتم و گفتم اگر برای سرقت بعدی نیایی، خودم را تسلیم و اعتراف میکنم تو قتل را مرتکب شدی. ترسید و مجبور شد بیاید. قول دادم دیگر قتل انجام ندهم. برای دومین بار به همان منطقه رفتیم و زنی را سوار کردیم. مهران در آینه نگاهش به من بود و فهماند که این زن را نکش اما من شلیک کردم و او را هم مثل زن اول کشتم و طلاهایش را به دو مالخر فروختم و دلار گرفتم.
رئیس دادگاه: بین دو قتل زندگیات را چطور میگذراندی؟
شاهین: در اسنپ کار میکردم. همیشه با زن و بچهام درگیر بودم. فقر مالی داشتم و برای فرار از فشار آن قتل را انجام دادم.
سپس نوبت به دفاعیات مهران رسید که با رد اتهامش گفت: قتل اول که در جریان نبودم. برای قتل دوم هم با تهدید شاهین با او همراه شدم. اعترافات قبلی خود را قبول ندارم.
در پایان دو متهم به مالخری از خود دفاع کردند و قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
- منبع خبر : ضربان روز


























Monday, 8 June , 2026