در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، سیاست خارجی ایالات متحده شاهد چرخشی رادیکال بود که اغلب با تهدیدهای رسانه‌ای مستقیم و تهاجمی همراه شد. ترامپ از پلتفرم‌های رسانه‌ای مانند توییتر ( X) برای بیان مواضع خود استفاده می‌کرد و این تهدیدها نه تنها علیه رقبای ژئوپلیتیکی مانند ایران، کره شمالی و چین بلکه علیه نهادهای بین‌المللی […]

در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، سیاست خارجی ایالات متحده شاهد چرخشی رادیکال بود که اغلب با تهدیدهای رسانه‌ای مستقیم و تهاجمی همراه شد. ترامپ از پلتفرم‌های رسانه‌ای مانند توییتر ( X) برای بیان مواضع خود استفاده می‌کرد و این تهدیدها نه تنها علیه رقبای ژئوپلیتیکی مانند ایران، کره شمالی و چین بلکه علیه نهادهای بین‌المللی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد (UNSC) نیز گسترش یافت که منتقدان این رویکرد را مصداق نقض اصول دیپلماتیک می‌دانند.

ظهور دونالد ترامپ در سپهر سیاسی ایالات متحده، تنها یک تغییر در جابه‌جایی قدرت نبود بلکه تغییری بنیادین در «زبان دیپلماسی» و «ساختار امنیت بین‌الملل» ایجاد کرد. استفاده حداکثری او از رسانه‌های نوین برای بیان تهدیدات نظامی و راهبردی، پدیده‌ای را شکل داد که می‌توان آن را «دیپلماسی دیجیتال تهاجمی» نامید. در ابعاد رسانه‌ای و بین‌المللی تهدیدات ترامپ فراتر از لفاظی‌های سیاسی، در زمره «اعتراف صریح به ارتکاب جنایت جنگی» قرار می‌گیرد و با ابزاری‌سازی سازمان ملل، پایه‌های حقوق بین‌الملل را متزلزل کرده‌ است.

رسانه به مثابه سلاح و مستندسازی جرم

از منظر مطالعات رسانه، رویکرد ترامپ مصداق بارز «نمایشی‌سازی جنگ» (Mediatization of War) است. او توییتر را از یک پلتفرم اجتماعی به یک «اتاق عملیات روانی» تبدیل کرد.

شفافیت در عملکرد مجرمانه: در دیپلماسی کلاسیک، تهدیدها معمولاً در لفافه و با رعایت پروتکل‌های حقوقی بیان می‌شوند تا راه فرار حقوقی باقی بماند اما زمانی که ترامپ علناً درباره ایران از هدف قرار دادن زیرساخت‌های صنعتی، نیروگاه‌های برق، پل‌ها، مراکز دانشگاهی و مراکز فرهنگی و هدف قرار گرفتن بیش از ۳۶۰ مرکز درمانی بهداشتی سخن می‌گوید، رسانه در اینجا دیگر تنها ناقل پیام نیست بلکه «جعبه سیاه» ضبط رویکرد مجرمانه است. از منظر حقوق رسانه، این پیام‌ها به عنوان «اسناد دیجیتال غیرقابل‌انکار» شناخته می‌شوند که می‌توانند در دادگاه‌های بین‌المللی به عنوان ارتکاب جنایت علیه بشریت به کار روند.

عادی‌سازی خشونت سیستمی: تهدیدات رسانه‌ای ترامپ باعث شد که «جنایت جنگی» از یک خط قرمز اخلاقی به یک گزینه روی میز در افکار عمومی تبدیل شود. این «هنجارزدایی رسانه‌ای» باعث شد که قبح حمله به غیرنظامیان یا زیرساخت‌های حیاتی ریخته شود، که این خود زمینه‌ساز روانی برای ارتکاب جنایات واقعی در میدان نبرد است.

از دیدگاه حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل، اقدامات ترامپ ضربه‌ای مهلک بر پیکره نظم پس از جنگ جهانی دوم وارد کرد.

اعتراف به جنایت جنگی طبق اساسنامه رم: طبق ماده ۸ اساسنامه رم (دیوان کیفری بین‌المللی) و کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه، هدف قرار دادن آگاهانه مکان‌های مذهبی، تاریخی و فرهنگی که اهداف نظامی نیستند، جنایت جنگی محسوب می‌شود. تهدید صریح ترامپ به هدف قرار دادن ۵۲ نقطه در ایران، شامل مراکز فرهنگی، تنها یک تهدید توخالی نبود؛ بلکه طبق دکترین حقوقی، «تهدید به ارتکاب جنایت» خود می‌تواند مخل صلح جهانی و ناقض بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد (منع تهدید یا توسل به زور) باشد. این بیانات، مصداق بارز اعتراف پیش‌دستانه به نقض قوانین آمره است.

کما اینکه باتوجه آمار منتشر شده در مراجع رسمی، در کارنامه سیاه آمریکا که مدعی خودخوانده حقوق بشر است، حمله عمدی به مدرسه میناب و مدارس دیگر یا دانشگاه‌ها براساس اساسنامه رم برای جنگ‌های بین‌المللی و غیربین‌المللی جنایت جنگی محسوب می‌شود همچنین حمله امریکا و اسرائیل به انستیتو پاستور ایران در نظام دقیق حقوق کیفری بین‌المللی، در شعاع جنایت علیه بشریت قرار می‌گیرد.

قوانین بین‌المللی بشردوستانه که به‌طور عمده بر پایه کنوانسیون‌های ژنو ۱۹۴۹ و پروتکل‌های الحاقی آنها استوار است، حفاظت ویژه‌ای از غیرنظامیان و اشیاء غیرنظامی از جمله مراکز آموزشی فراهم می‌کند؛ بنابراین عاملان این حملات، چه در سطوح تصمیم‌گیری سیاسی و چه در سطوح اجرایی نظامی، با آگاهی کامل از پیامدهای فاجعه‌بار آن، اقدام به ارتکاب رفتار غیرانسانی کرده‌اند.

بی‌اثر کردن شورای امنیت: شورای امنیت سازمان ملل متحد وظیفه حفظ صلح را بر عهده دارد اما رویکرد ترامپ این شورا را به بن‌بست کشاند. او با اتخاذ سیاست «اول آمریکا»، شورا را تنها زمانی به رسمیت می‌شناخت که در راستای اهداف یک‌جانبه‌گرایانه او عمل کند. خروج از معاهدات بین‌المللی (مانند برجام و پیمان پاریس) و تهدید به قطع بودجه سازمان ملل، عملاً حق وتو را از یک ابزار صیانت از امنیت، به ابزاری برای «قلدری بین‌المللی» تبدیل کرد. این رفتار، مکانیسم‌های حل اختلاف را فلج کرده و شورای امنیت را از یک نهاد فرادستی به یک تماشاگر منفعل تبدیل نمود. ترامپ از تریبون مجمع عمومی سازمان ملل برای تحقیر حاکمیت ملی کشورها و ترویج ناسیونالیسم افراطی استفاده کرد.

تزلزل در مفهوم بازدارندگی: بازدارندگی باید بر اساس عقلانیت باشد اما تهدیدات رسانه‌ای غیرمنطقی، جهان را به لبه پرتگاه جنگ‌های ناخواسته می برد.

ایجاد رویه‌های خطرناک: اقدامات او رویه‌ای (Precedent) را ایجاد کرد که سایر رهبران تمامیت‌خواه نیز می‌توانند با استناد به آن، تهدید به جنایت جنگی را به عنوان بخشی از ابزار دیپلماتیک خود مشروعیت ببخشند، همانطور که باعث جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران شد.

تهدیدات رسانه‌ای دونالد ترامپ، فراتر از یک سبک شخصی در سیاست‌ورزی، حمله‌ای سیستماتیک به میراث حقوقی بشریت پس از سال ۱۹۴۵ بود. این تهدیدات، به مثابه اعترافاتی مستند در فضای سایبر، نشان دادند که چگونه قدرت می‌تواند با نادیده گرفتن اخلاق و قانون، به سوی بربریت مدرن گام بردارد. بی‌اثر کردن شورای امنیت و ابزاری‌سازی نهادهای بین‌المللی، نه تنها اعتبار خودخوانده ایالات متحده را به عنوان یک بازیگر مسئول از بین برد، بلکه نظم جهانی را با خطر فروپاشی روبرو ساخت. بازگشت به قانون‌گرایی و بازسازی نهادهای بین‌المللی، تنها راه مقابله با میراث شوم «دیپلماسی تهدید و جنایت» است که در دوران او نهادینه شد. در آخر ذکر این نکنه حایز اهمیت است که پیروزی ایران در این جنگ، به منزله پیروزی دفاع از حاکمیت قانون، حقوق بین‌الملل و شرافت انسانی خواهد بود.

  • منبع خبر : ضربان روز