مردی که برای میانجیگری به خانه دوستش رفته بود، ناخواسته مرتکب قتل شد. پس از ۹ ماه فرار، در زندان تکاب به اتهام مواد مخدر دستگیر شد .

مردی که برای میانجیگری به خانه دوستش رفته بود، ناخواسته مرتکب قتل شد. پس از ۹ ماه فرار، در زندان تکاب به اتهام مواد مخدر دستگیر شد .

ساعت ۵ بامداد شنبه، دوازدهم مهرماه سال گذشته، مسئولان بیمارستانی در جنوب تهران به مأموران پلیس اعلام کردند که مرد جوانی که در یک درگیری زخمی شده بود، بر اثر شدت جراحات و خونریزی شدید در بیمارستان جان باخته است.

با اعلام خبر قتل مرد جوان، قاضی محمدجواد شفیعی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران، به همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی بیمارستان شدند. تیم جنایی در سردخانه بیمارستان با جسد مرد جوانی به نام «بهزاد» روبرو شدند که با اصابت ضربه چاقو به شکمش به قتل رسیده بود.

سابقه‌دار بودن مقتول و شناسایی قاتل

بررسی‌ها نشان داد که مقتول مجرم سابقه‌داری است که چند سال به اتهام قتل در زندان رجایی‌شهر بوده و چند ماه قبل آزاد شده است. او شب حادثه در محله نعمت‌آباد در جنوب تهران در یک درگیری زخمی شده و به قتل رسیده است.

گفته‌های شاهدان و خانواده مقتول حکایت از آن داشت که او آن شب با مرد جوانی به نام «پرویز» در کوچه درگیر شده و پرویز پس از اینکه او را با چاقو زخمی می‌کند، از محل گریخته است. همچنین مشخص شد که پرویز از دوستان برادر مقتول است که لحظاتی قبل از حادثه مرگبار برای انجام کاری به خانه آنها رفته بود.

خانواده مقتول اعلام کردند که قاتل با بهزاد اختلاف داشته و به همین دلیل او را به قتل رسانده است.

فرار و تعقیب بی‌نتیجه

با شناسایی هویت قاتل، ماموران جستجو برای دستگیری پرویز را آغاز کردند و به محل زندگی او رفتند، اما دریافتند که قاتل پس از حادثه محل زندگی‌اش را ترک کرده و به مکان نامعلومی فرار کرده است.

بدین ترتیب، قاتل فراری تحت تعقیب کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت، اما آنها هیچ ردی از او پیدا نکردند تا اینکه چند روز قبل، با خبر شدند که قاتل فراری در زندان شهرستان تکاب است.

دستگیری در زندان تکاب

بررسی‌ها نشان داد که قاتل فراری در آن شهر به اتهام حمل و نگهداری مواد مخدر بازداشت و به زندان افتاده است، اما مأموران آنجا خبر نداشتند که وی به عنوان قاتل فراری تحت تعقیب پلیس تهران است.

با به دست آمدن این اطلاعات، ماموران به دستور بازپرس جنایی به تکاب رفتند و قاتل فراری را برای بازجویی به تهران منتقل کردند. متهم صبح دیروز در بازجویی‌ها با اظهار پشیمانی به قتل اعتراف کرد.

ادامه تحقیقات

همزمان با ادامه تحقیقات درباره این حادثه، قاتل به دستور قاضی محمدجواد شفیعی برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت. تحقیقات برای روشن شدن زوایای پنهان حادثه ادامه دارد .

می‌خواستم میانجیگری کنم

قاتل در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد، اما ادعا کرد که با مقتول هیچ اختلافی نداشته است. به گفته او، شب حادثه برای میانجیگری بین مقتول و برادرش که با هم درگیری داشتند، به خانه آنها رفته بود، اما ناخواسته مرتکب قتل شد.

پرویز، با مقتول اختلاف داشتی؟

نه. من او را نمی‌شناختم و اولین بار بود که او را می‌دیدم. هیچ اختلافی هم با او نداشتم.

اما خانواده‌اش گفته‌اند که با او اختلاف داشتی؟

نه، واقعیت این است که من با برادرش دوست بودم. مقتول با برادرش و مادرش اختلاف داشت و آنها را اذیت می‌کرد. من آن شب برای میانجیگری و صحبت با او به خانه‌شان رفتم و همانطور که گفتم، اولین بار بود که او را می‌دیدم.

برادرش از شما خواسته بود که میانجیگری کنی؟

بله. من کارم تخریب ساختمان بود و برادر مقتول هم ضایعات ساختمان می‌خرید و همین موضوع باعث آشنایی ما شده بود. یک روز دوستم به من گفت که برادرش، مادرش را کتک زده و از خانه بیرون کرده است. به گفته دوستم، برادرش ۹ سال قبل در یک درگیری مرتکب قتل شده بود. او تا پای چوبه دار هم رفته بود، اما تلاش‌های خانواده‌اش باعث شد اولیای دم او را ببخشند. بهزاد پس از ۹ سال از زندان رجایی‌شهر آزاد شد، اما زندان او را تنبیه نکرده بود و وقتی آزاد شد، دوباره با خانواده‌اش بدرفتاری کرد. برادرش از من خواست به خانه‌شان بروم و با او صحبت کنم، شاید دست از کارهای اشتباهش بردارد. اما خبر نداشتم که چه سرنوشت سیاهی در انتظارم است. اگر می‌دانستم، پایم را می‌شکستم تا به خانه آنها نرسم.

چرا میانجیگری به قتل ختم شد ؟

آن شب من چند پرس غذا خریدم و به خانه آنها رفتم. بهزاد هم خانه بود. به او گفتم: «خانواده‌ات را اذیت نکن و از زندانی که بودی درس عبرت بگیر.» هر چه با او حرف زدم، فایده‌ای نداشت. رک و پوست‌کنده گفت که به من ربطی ندارد و در مسائل خانواده‌شان دخالت نکنم. احساس کردم شاید او حق دارد و من نباید دخالت کنم. از خانه‌شان بیرون آمدم. وسط کوچه رسیدم که دوستم فریاد زد: «پرویز، مواظب باش، بهزاد با چاقو پشت سرت است.» وقتی برگشتم، او را با چاقویی در دست دیدم. از ترس، چاقویم را از جیبم بیرون آوردم. او چاقویی به سمت من پرتاب کرد و من هم ضربه‌ای به سمتش پرتاب کردم که به شکمش برخورد کرد. فکر نمی‌کردم فوت کند، اما او به قتل رسید.

بعد چی شد؟

وقتی فهمیدم او به قتل رسیده، از ترس فرار کردم. از این شهر به آن شهر می‌رفتم تا اینکه به تکاب رسیدم. هیچ‌کس را نداشتم و هر جا می‌رفتم، می‌ترسیدم که دستگیر شوم.

چی شد که به جرم مواد مخدر دستگیر شدی؟

بیکار بودم و برای تأمین هزینه زندگی‌ام، قاچاق‌فروشی می‌کردم. ماموران شهرستان تکاب مرا دستگیر کردند و به زندان افتادم. فکر نمی‌کردم همین جا باعث شود که هویتم لو برود.

حرف آخر؟

خیلی پشیمان هستم. امیدوارم اولیای دم مرا ببخشند. من هرگز قصد قتل نداشتم و فقط می‌خواستم میانجیگری کنم. اگر می‌توانستم به گذشته برگردم، هرگز آن شب به خانه آنها نمی‌رفتم.

 

  • منبع خبر : ضربان